حسن حسن زاده آملى
16
خير الاثر در رد جبر و قدر (ودو رساله در كسب واقسام فاعل) (فارسى)
اما قدرت در ما بالقوه است ، بايد مرجّحى بيايد كه قدرت ما به فعليّت رسد ، و فعلى از قدرت ما به صدور پيوندد . و چون در قدرت خود تحقيق كنيم معنى آن چنين مىشود كه هرگاه بخواهيم و مانعى نباشد ، كارى را انجام مىدهيم . و اين كه گوييم : « هرگاه بخواهيم . » ، اين مشيت است كه خود او در ما بالفعل نيست ، بلكه اسباب و اغراضى مىبايد كه مشيت از قوه به فعل رسد و قدرت به اين معنى است كه متكلم مىگويد : « القادر هو ما يجوز أن يصدر عنه الفعل . » . وجه آن كه گفتهايم : « قدرت در ما بالقوه است و مرجّحى بايد تا به فعليت رسد » ، اين است كه ما قدرت بر انجام دو فعل متضاد ، يعنى دو ضد داريم و تا مرجّحى نيايد فعل يكى از دو ضد ، متحقّق نمىشود ، و اگر مجرّد قدرت كافى بود ، براى صدور فعل ، مرجّح نمىخواست و مىبايستى صدور دو ضد از انسان در يك حال صحيح باشد و حال آن كه چنين نيست ، پس قدرت ، در انسان ، بالقوه است . و اوّل تعالى ، چون برى از قوه است و فعليت على الاطلاق است ، از قدرت بدين معنى كه متعارف در انسان است منزّه است . پس قدرت او به داعى و مرجّحى نيست تا او را به فعليت بكشاند . و چون اوّل تعالى ، بالذّات ، قادر بالفعل است ، گوييم كه قدرت او علم او است ، پس از همان حيث كه قادر است ، عالم است و علم او ، سبب صدور فعل از او است و داعى و غرض از ايجاد ، خود ذات او است .